هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هاني و هيام در بهمن ماه 95

1395/11/30 11:32
نویسنده : از زبان هاني
377 بازدید
اشتراک گذاری

من و آبجي بازي ميكنيم و ميخنديم Happy Dance

هيامي مورخ 95/11/02

اينجا هشت ماه و سه روزشه

نوشته هاي مامان براي من در شب تولدم موقعي كه من خوابه خواب بودم 

سرت ، صورتت ،دستات ، پاهات و تمام بدنت هميشه و هر روز پر از زخمه جديده و اين زخم ها يا بخاطر دعوا و كتك كاري در حين بازي يا زمين خوردنه يا به هر علتي كه باعث ميشه هنوز زخم قبلي خوب نشده ، زخم جديد روي بدنت ببينم

و تو همچنان شاد ،پر از انرژي و من همچنان نگران سلامتي جسم و روحتم

براي داشتنت هميشه خدا رو شكر مي كنم و در كنارش از خدا صبر و حوصله ميخوام كه بتونم اونطور كه بايد برايت مادري كنم و مثل يك رفيق برايت باشم

بعضي وقتها اونقدر حرفات و كارات شيرينه كه دلم ميخواد فقط نيگات كنم و از داشتنت لذت ببرم ولي امان از روزهايي كه كارهاي وحشتناكي ميكني اونقدر عصبي ميشم كه واقعا نميدونم باهات چيكار كنم اما دقايقي بعد آروم ميشم و به خودم ميگم اين طبيعته يك كودكه كه اينگونه رفتار كنه البته ناگفته نماند كه تو يك درجه شيطونتري

 

تولدم 5 بهمن بود و از قبل به ماماني گفته بودم كه روز تولدم بايد مثل تولد بابايي باشه

يعني منو به صرف شام دعوت كني و بعد همونجا كادومو بهم بدي

از پارسال تا الان خودمو با بابايي مقايسه ميكنم

كبابي محبوب من ، كبابي شوم شو bbq emoticon

به مناسبت تولدم از طرف مامان و بابايي دعوت شدم اينجا barbecue flip emoticonدايي و زن دايي و  انس هم خواستم كه حضور داشته باشن

هيامي سرماخورده ولي توي اين مناسبت منو تنها نزاشت مرسي آبجي خوشگلم

بعد از كبابي نوبت رسيد به شيريني خوشمزه eating pie emoticon

هيامي در هواي خوب و نم نم باران

آبجي اينجا اعصاب معصاب نداره

ماماني داره وبلاگمو بروز ميكنه ولي هيامي نميزاره

جابر با اون دندونايه نازشYah

ايناس خانم هم مث هميشه به قول خودش ميكاپ گذاشته  اونم با ماژيك

 

 

آبجي تا منو داره ، غم نداره

توي اين عكس هيام خانوم هشت ماه و يازده روزشه

انسيه و فاطمه دختر هاي عمه زهرا مثلا ميخوان هيامي رو بخوابونن

عمرا بخوابه

خونه خاله مريم و هيام داره شام ميخوره

آقا اديب داره با هيامي بازي ميكنه

آماده شدم واسه تولد آقا مومن و آقا انس

هيام در بغل فاطمه دختر دايي محمد

تولد مومن و انس رو يكجا خونه خاله مريم گرفتيم

خوراكي هاي خوشمزه

 دارم اماده ميشم كه يه پيتزا كش برمpizza emoticon آخه خيلي گرسنمه و ميهمانا زود نميرسن

 

البته پيتزا رو با اجازه مامان و خاله برداشتم eating emoticon

اديب هم گرسنش شده

در كل قبل از شروع جشن ما سيره سير شديم

آقا مومن ، آقا انس تولدتون مبارك

هيامي

آقاي علي خوشتيپ پسر دايي 

من و پسرخاله دوست داشتنيم آقا حاتم

فيگورو داشته باشيد

آقا انس و آقا علي بچه هاي دايي

هر روز من بيشتر و بيشتر عاشقت مي شوم  _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|___͡͡͡ _▫_͡ ___͡͡π__͡͡ __͡▫__͡͡ _|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

يه روز خوب هواي عالي در 95/11/14

هيامي آب دهن و خارش لثه

هيام هشت ماه و نيمه

و بخاطر خارش لثه و در آمدن دندان هاي بالا حسابي بي قراري ميكنه و شب خواب نداره

بازي من با آبجي گلم

از الان دارم معتادش ميكنم به بازي پي اس پي

اول صبح دارم ميرم مدرسه

بهمن ماه هوا عالي بود و باران زيادي اومد

من و هيام حسابي گشتيم و لذت برديم از اين هواي خوب

هيام بر تپه هاي ماسه اي نايبند

بساتين

آبجي در يك روز باراني

هيام در بغل خاله شيدا

دست دست

برفراز ابرهاي در جاده لامرد

يه جاي دنج و خوشمزه به اسم كبابي بيدگل bbq emoticon

ايناس خانم مثل هميشه لوازم آرايشي خاله رو پيدا كرده شکلکهای جالب آروینو حسابي خودشو نقاشي كرده شکلکهای جالب آروین

تا فردا اثر ميكاپ روي صورتش مونده و پاك نشده

آقا اديب

آقا جابر

هيام در حسرت بستني من smiley eating icecream emoticon

عسلويه يك روز باراني

 

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)